https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/64519
شناسه خبر: 64519
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۵
خواب و روياي شهيد
راوی زهرا خموش رضوانی: یکروز به اتفاق محمد آقا به مرخصی آمده بودیم و ایشان از ناحیه پا مجروح شده بود یکروز صبح به من گفت: خودت را آماده کن تا با هم جایی برویم. در بین راه به من گفت: دیشب خیلی درد داشتم. بعد از اینکه نماز شب را خواندم و خوابیدم، در خواب دیدم یک آقای جوانی به پیشم آمد به او گفتم: پایم به علت ترکشی که خورده است درد می کند او گفت: بله می دانم مجروح هستی، من هم مجروح هستم چیزی نیست خوب می شوی ولی بلند شوید یک آدرسی به شما می دهم، به این آدرس فردا برو در شیروان شهیدی را می آورند به این نتام و آدرس در مراسمش شرکت کن و در مسجد برای مردم صحبت کن بعد از این به فلان آدرس برو و به از این به فلان آدرس برو و به شخصی که مکه هم رفته است و حاجی است بگو، شما که آمدی و مال بیت المال را خوردی خوب ده روز دیگر صبر می کردی همین را به ایشان بگو. و من به همین دلیل دارم به شیروان میروم، البته من تا چناران همراه محمد آقا بودم ولی وقتی برگشت از او سئوال کردم آدرسی را که در خواب دیده بودید درست بود. گفت: بله تمام کارها را مو به مو انجام دادم و وقتی آن شخص از من سئوال کرد شما کی هستید؟ گفتم:حالا مهم نیست که من کی هستم. بعد گفت: چون قرار داد ما سه ماه بود و ماموریتمان به اتمام رسیده بود، هر چند آنها اصرار داشتند که من بیشتر بمانم ولی خوب من هم در اینجا کار و زندگی دارم و نتوانستم بمانم. 1- خواب و رویای شهید 2- بعد از مجروحیت