https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/64524

شناسه خبر: 64524
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۵

خاطرات سياسي

راوی زهرا خموش رضوانی: خاطره ای را از زبان گل محمد شنیدم که برایتان نقل می کنم. او تعریف کرد که اوایل انقلاب که مصادف با ایام سوگواری محرم بود، حاج آقای روحانی به روستا آمده بود. وقتی که حاج آقا بر روی منبر سخنرانی می کرد و بر علیه انقلاب مردم را تحریک میکرد و می گفت یک عده در بین شما اخلالگر هستند و می خواهند شاه را از مملکت بیرون کنند اما نمی توانند. در همین موقع دوست برادرم که یک روحانی بود و پای منبر نشسته بود باند شد و مرگ بر شاه می گفت و برادرم هم از او طرفداری می کرد و شعار مرگ بر شاه را تکرار می کرد. مردم که در مسجد جمع شده بودند بر سر آن ها ریختند و گفتند شما را باید تحویل پاسگاه بدهیم. شما باعث گمراه شدن جوانان روستا می شوید. حالا که آخر شب است فردا صبح شما را تحویل پاسگاه خواهیم داد. صبح که شد دوست برادرم می گوید: گل محمد بیا برویم مسجد و آنجا بنشینیم و فریاد بزنیم ما آماده ایم تا ما را به پاسگاه ببرید. برادرم می گوید: همان شب یکی از اهالی روستا که مغازة خواربار فروشی داشت، مقدار زیادی نفت در مغازة خود ذخیره کرده بود و بر ضد امام، رهبر انقلاب، در مسجد حرف زده بود به خاطر حفظ مغازه اش خوابیده بود که در اثر سهل انگاری مغازه به آتش کشیده شده و خودش در آتش سوخته بود. وقتی مردم روستا از این حادثه با خبر شدند دیگر به خود آمدند و پشتیبان انقلاب شدند. چون آن بنده خدا به شدت سوخته بود من رفتم و با تیمم او را غسل میت دادم و در تشییع جنازه و مراسم تدفین او شرکت کردم. همین امر باعث شد که دیدگاه مردم روستا نسبت به من و دوستم تغییر یافته و با ما هم عقیده شوند و از طرفداران انقلاب اسلامی شوند.