https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/64528
شناسه خبر: 64528
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۵
لحظه و نحوه شهادت
راوی زهرا خموش رضوانی: گل محمد غزنوی قبل از عملیات کربلای 4 با گل محمد به مرخصی آمدیم و قرار گذاشتیم که در تاریخ مشخصی با همدیگر به منطقه برگردیم . چند روز به اینکه مرخصی مان تمام شود به منزل ایشان تلفن ردم گفتند: به علت جراحت هایی که از قبل داشتند حالشان بدتر شده است ودر بیمارستان بستری هستند من به منطقه رفتم ودر عملیات کربلای 4 شرکت کردم ولی ایشان نتوانست به منطقه بیاید گاهی اوقات تلفنی با ایشان در تماس بودم قبل از شروع عملیات کربلای 5 به ایشان تلفن زدم تا حالشان را بپرسم گفت : در این عملیات حتماً شرکت خواهم کرد ولی از صحبتشان متوجه شدم که دکتر به ایشان اجازه شرکت در عملیات را نمی دهند در اواخر عملیات کربلای 5 گل محمد به منطقه آمد همزمان با آمدن گل محمد به منطقه قرار بود که جزیره مجنون را تحویل بگیریم شب به جزیره مجنون رفتیم . در مقر فرماندهی که در موقعیت شهید فاضل ال حسینی بود استرا حت می کردیم که گل محمد از وضعیت خط و امکانات وتجهیزاتی که در منطقه داشتیم سوال کرد در حینی که به سوالات اوجواب می دادم تماس گرفتند که سریع به شلمچه برگردید . به شلمچه رفتیم و در جلسه ای که با حضور سردار قالیباف ، سردار خلخالی و عده ای دیگر از برادران مبنی بر تحویل خط دوویبمی به یکی از محورهای دیگر برگزار شده بود شرکت کردیم آقای خلخالی گفتند : می خواهیم محور دوویبمی را تحویل یکی از محورهای دیگر بدهیم به شوخی گفتم : قطعاً نظرتا ن محور ماست چون فقط دو محور در آنجا بود جواب داد: بله ، آقای غزنوی باید بیایند واین محور را تحویل بگیرند بعد از اینکه این محور را تحویل گرفتیم خواستم به مشهد بیایم که گل محمد گفت : بیا برویم و این سنگرهای شیطان که بچه هااین قدر تعریف آنها را می کنند ببینیم بعداً خواهی رفت گفتم : چشم ، به سمت سنگرها رفتیم . سنگرها هنوز به طور کامل ساخته نشده بود نیروها و فقط از آتش مستقیم و ترکشها در امان بودند ظهر شد بعد از این که نماز خواندیم شروع کردیم به خوردن نهار که گل محمد گفت : آخرش این توپ و صد وشش را می زنند باید بروم و جای آنها را عوض کنم بچه ها گفتند : حال غذایتان را بخورید بعد می رویم گفت : شاید تا وقتی که غذا خوردنمان تمام شود ان را بزنند آقای احمدیان که بی سیم چی ایشان بود وقتی دیدکه گل محمد می خواهد برود گفت : آقای غزنوی من هم همراهتان می آیم گل محمدگفت : این چند قدم که بی سیم نمی خواهد اگر کاری داشتم صدا می زنم - فاصله بیش از 200 متر نبود . احمدیان گفت : نه من هم می آیم گل محمد گفت: اشکالی ندارد اتفاقاً در همین موقع آقای حسینی که از بچه های گردان دیگری بود به سمت توپ می رفت به نزدیکی توپ 106 که رسیدند ناگهان یک خمپاره در نزدیکی شان به زمین خورد و گردو خاک بلند شد احتمال این را دادم که ترکش های خمپاره به آنها اصابت کرده باشد سریع به سمت آنها رفتم ترکش های خمپاره به پا وسینه گل محمد اصابت کرده بود و به حالت سجده مانندی روبه قبله روی زمین افتاده بود و هرسه تایشان به شهادت رسیده بودند .