https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/64566
شناسه خبر: 64566
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۵
آخرين وداع با خانواده
راوی گل بخت طاهرانی: برای آخرین بار وقتی به خانه مان در روستا آمد ا زاو پرسیدم مگر اتفاقی افتاده من که چند روز پیش خانه شما بودم ، مگر با من کار داشتی ؟ گفت : نه کاری ندارم همین طوری آمدم از شما خبر بگیرم . نماز خواند یک ساعتی نشست . گفت : مادر جان من می خواهم دعای توسل بخوانم . حوصله گوش کردن داری ؟ گفتم : بله بعد از نماز و دعا گفت مادر جان اگر ممکن است مجید را از خواب بیدارش کنید که با او صحبتی دارم . می خواهم از همگی خداحافظی کنم و به جبهه بروم . وقتی مجید بیدار شد ، کتاب دعا را به ا وداد و گفت : این کتابم مال تو به شرطی که همیشه برایم زیارت عاشوار بخوانی چون من زیارت عاشوار را خیلی دوست دارم به من گفت مادر جان اگر برایم اتفاقی رخ داد خانوادة ما کم صبر است به همه توصیه کنی دکه سر و صدا نکنند و همسایه ها را ناراحت نکنید من این دفعه که به جبهه بروم بار آخر است . امیدوارم که بتوانم به خواسته ام برسم . یعنی اگر به خواسته ام نرسم به مسلمان بودن خودم شک خواهم کرد . از خدا خواسته ام که جنازه ام سالم بدست شما برسد . چون شما کم طاقت هستید بتوانید خوب مرا شناسایی کنید و چشم به راه من نباشید . و همینطور هم شد در منطقه عملیاتی شلمچه در اثر شیمیایی شدن به شهادت رسید .