https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/64586
شناسه خبر: 64586
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۵
زندگي مشترک
راوی فاطمه نوقانی: یادم می آید دقیقاً روز شنبه بود و ایشان عازم مأموریت بودند، آقا هادی داخل اتاق بودند و من در آشپزخانه مشغول کارهایم بودم و در ضمن با یکدیگر صحبت هم می کردیم و خاطرات گذشته را مرور می کردیم من به او گفتم:" یادتان می آید زمان عقدمان با هم برای نهار خوردن به بیرون رفتیم و شما در آنجا اشک مرا در آوردید و گفتید که من شهید می شوم، ولی از موقع خیلی سال می گذرد و خبری هم نشد، درست همزمان با صحبتهای من آقا هادی به طور خاصی می خندید و هیچ چیز هم نگفت، درست فردای همان روز به شهادت رسیدند."