https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/64649

شناسه خبر: 64649
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۵

از خبرچین ظل‌السلطان ، روضه‌خوان ساخت!

به نقل از شهید مدرس: «زمانی که مردم با ظل‌السلطان اختلاف داشتند و من هم یکی از آنان بودم، یک روز 3 نفر در مدرسه در جلسه درس من حاضر شدند. رفتار و نشست و برخاست طلبه‌ها معلوم است و ما آخوندها به‌خوبی می‌توانیم طلبه را از غیرطلبه تشخیص بدهیم. وقتی این 3 نفر با لباس نو و تمیز از درِ مدرسه وارد شدند، متوجه شدم بلد نیستند با نعلین نو خود راه بروند. با اینکه به‌خوبی برایم روشن بود فرستادگان حاکم‌اند، بعد از خاتمه درس آنان را به خانه بردم. در هشتی (دالان) نشستیم و نان و دوغ خوردیم. گفتم: مأموریت شما خوب است یا بد، من کاری ندارم، مربوط به خود شماست. ولی حالا که اینجا آمده‌اید، سعی کنید چیزی هم یاد بگیرید. آنقدر ساده بودند که خیال کردند من غیب می‌دانم. گفتند: چه کنیم، ظل‌السلطان ما را می‌کشد. باید به او از شما خبر بدهیم. گفتم: ولی باید مطالب مرا که می‌گویم، بفهمید تا بتوانید به او خبر بدهید. این‌ها که من می‌گویم، چیزهایی است که اگر درست به او بگویید، او هم چیزی می‌فهمد و به شما مرتبه و مقام می‌دهد. هر روز صبح بیایید، می‌گویم برادرم و خواهرزاده‌ام به شما درس بدهند. اینکه بد نیست. کار خودتان را هم بدون دغدغه انجام بدهید. برای خرید کتاب و وسایل لازم دیگر هم می‌گویم از موقوفات مدرسه مقداری به شما بدهند. این‌ها می‌آمدند و صبح در حجره سیدعلی‌اکبر و میرزا حسین درس می‌خواندند و در پای درس هم می‌نشستند. کم‌کم ظل‌السلطان را ول کردند و به‌درستی طلبه شدند. چیزهایی یاد گرفتند. روضه‌خوان شدند. ایام محرم آنان را به جرقویه و روستاهای اطراف می‌فرستادم. کار و بارشان گرفت. از خبرچینی به روضه‌خوانی رسیدند و آدم‌های خوبی شدند. همین‌ها در کار ساختن آسیاب، حمام، کاروانسرا و دیگر بناهای اسفه مؤثر واقع شدند. یکی از آن‌ها که بنای خوبی بود، در وقت طاق زدن هم عمامه‌اش را از سر بر نمی‌داشت. می‌گفت: آقا شما گفتید این لباس، لباس کار و زحمت کشیدن است و اضافه اینکه، اگر پاره آجری هم بر سرم خورد، عمامه نمی‌گذارد سرم را بشکند. انسان، انسان است. خوب است. نیازمندی و بدی‌ها او را از کار راست و درست منحرف می‌کنند. خودخواهی، آدم را می‌بلعد. بهترین انسان‌ها، از بازار آشفته برای مردم استفاده می‌کنند و بدترین مردم برای خود.»