https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/64660

شناسه خبر: 64660
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۵

نحوه شهادت

برادر رضا یکی از هم رزمان شهید در سوریه می گوید:در مهپا بودیم و ظهر ایشان آمد که یکی از دیده بان فاطمیون را به منطقه ای که جدید آزاد شده بود ببرند در منطقه تل الرخم و قرار بود بعداز ظهر دستگاه لیزر کراس ناپل را به آنجا ببریم و لیزر بزنیم ولی ایشان گفته که رضا امروز نمی خواهد شما بیایی و استراحت کن و مهپا باش و فردا می رویم کار را انجام می دهیم. من در مهپا بودم که بعدازظهر حدود چند ساعت یکی از دیده بان های ایرانی بنام آقای سلیمی که بچه نجف آباد بود بی سیم زد که کجائی؟ و به او گفتم که من در مهپا هستم و وی گفت یک سری پیش ما می آیی و اگر آمدی یک ماشین امدادهم با خودت بیاور و شک کردیم که اتفاقی افتاده است ولی چون نه هول کرده بود و نه در صدایش لرزه ای بود با یکی از بچه ها ماشین را برداشتیم و به سمت تل بازو رفتم و این همزمان شده بود با تک دشمن که می خواست تل بازو را باماشین پس بگیرد و یک بار دیگر ایشان را صدا زدم و گفتم 'هادی هادی رضا' گفتم کجائی که دیدم فقط پشت بی سیم می گوید یا حسین یا حسین و با خودم گفتم که این یک اتفاق عادی نمی تواند باشد و این یا حسین گفتن ها و در این حین حاج محمود هم بی سیم زد که کجائی و من گفتم می روم دنبال سردار سمائی و به خاطر اینکه حجم آتش زیاد بودوحتی پیاده هم رفته بودیم گیر کردیم و نه راه پس داشتیم ونه راه پیش که حاج محمود به موبایلم زنگ زد و گفت کجائی حاجی گفت من گیر کردم نه می توانم جلو بروم و نه می توانم برگردم باید چکار کنم و ایشان گفت فعلا همانجا باش و بعد از چند دقیقه همین آقای سلیمی بی سیم زد که من ایشان را از تل بازو پایین آوردم و جای دیده بان فاطمیون هم امن است و وقتی آتش خمپاره ها تمام شد عقب آمدیم و گفتم سمائی چی شد و گفت که ایشان بیمارستان است و وقتی صدا می کردیم با حاج محمود بودیم ایشان را صدا می کردیم چشمش را باز کرد و ما را می دید گفتند باید منتقل بشود بیمارستان حلب بدنشان پرترکش بود و نمی توانست صحبت کند و ترکش در دهانش نیز خورده بود . ایشان را به بیمارستان حلب منتقل کردند و ساعت حدود ساعت1بود که دکتر ایشان تماس گرفت که ایشان رابه اتاق عمل بردیم و کاری از دست ما بر نیامد و شهید شدند.