https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/64716
شناسه خبر: 64716
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۶
نمی دانی جنگیدن با رجب چه کیفی دارد!
عادت کرده بودم «رجب جان» صدایش می کردم. او هم پاسخ می داد: جان. کسی جایش را نخواهد گرفت. برادرم شهید عباس نیاوند که در جنگ مجروح شده بود در اثر آن زخم ها عمرش رو به پایان بود که در آخرین لحظات، من بالای سرش بودم. گفتم: عباس جان! حرفی، وصیتی اگر داری بگو! لب هایش را به سختی تکان داد و گفت: اکو! (برادر به لهجه کرمانجی) دوست دارم خوب بشوم و بروم جبهه، یک بار دیگر کنار رجب بجنگم، بعد شهید بشوم! گفتم: عباس جان! من هم رجب را می شناسم، ولی مگر جبهه فقط رجبه؟ گفت: ای اکو! تو نمی دانی جنگیدن در کنار رجب چه کیفی داره! من دیگر لال شدم... اگر رجب می ماند و بازنشسته می شد و مثل من پیر می شد، حیف بود؛ شهادت حقش بود.