https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/64837

شناسه خبر: 64837
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۶

اعتقاد به ولايت

راوی عبد العباس خلفی: یک روز به اتفاق همکارانم که با بیت حضرت امام (ره) در ارتباط بودند در حال رفتن به تهران بودیم که در بین راه از حضرت امام سخن به میان آمد. من با شنیدن حرفهای آنها اشک از چشمانم سرازیر شد رانند از آینه به من نگاه کرد و گفت: آقای خلفی چرا گریه می کنی؟ گفتم: من می ترسم بمیرم ولی امام را نبینم. گفت: این که کاری ندارد. شما فردا صبح ساعت 5 نزدیک جماران منتظر باشید من یک نفر را می فرستم که بیاید و شما را نزد امام ببرد. من تعجب کردم و گفتم:‌ به همین سادگی؟ گفت: بله. من موضوع را با آقای آغاسی زاده در میان گذاشتم و گفتم:‌مثل اینکه ما توفیق زیارت حضرت امام را پیدا کرده ایم ایشان خیلی خوشحال شد و گفت: آقای خلفی لطفاً بپرسید آیا می شود همسرم را همراهم بیاورم؟ و این در حالی بود که ما در تهران بودیم و همسر ایشان در اهواز بسر می برد. من در مورد خواسته ایشان از همکارانم سؤال کردم گفتند: مانعی ندارد. ایشان شبانه به اهواز تلفن زد و همسرش آمد و صبح زود به جماران رفتیم وقتی به درب ورودی حسینیه رسیدیم به ما گفتند فقط دو نفر می توانند حضرت امام را ملاقات کنند. برادر آغاسی زاده به من گفت: آقای خلفی همسرم به گردن من حق دارد و او باعث شده که من بتوانم راه حق را برگزینم و به خاطر من از خیلی چیزها گذشته است. اگر می شود با بیت حضرت امام صحبت کنید تا اجازه بدهند همسرم به جای من به دیدار امام برود و من در دیدار عمومی امام را زیارت کنم. من به ایشان اصرار کردم که شما به اتفاق همسرتان بروید من نمی آیم ولی ایشان قبول نکرد و با توجه به عشق و علاقه ای که به حضرت امام داشت همسرش را به دیدار امام فرستاد.