https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/64879

شناسه خبر: 64879
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۶

تواضع و فروتني

راوی فرشته آل نجف: یکی از دوستانش به مغازه آمد و برای من خاطره ای از ایشان این گونه تعریف کرد . ظاهراً هفته ای سه روز ایشان در ارومیه و طرفهای اصفهان مأموریّت داشتند سعی می کردند به کلاسهایی که در هفته ای سه روز در اهواز برگزار می شد شرکت نماید و به این امور خیلی حساس و خود را ملزوم به شرکت در کلاسها می دانست . روزی ایشان در حالی به کلاس مراجعه می کند که خستگی راه و بیدار بودن شب در چهره اش مشهود بود . هنگامی که سر کلاس می رود . آقایی که معلّم ایشان بود ، برای ما چنین تعریف می کرد می گفت نمی دانستم که ایشان فرمانده است و لیسانس دارد و دارای این درجه و مقام است ، ایشان را به عنوان یک بسیجی و فرد عادی می شناختم . حاج حسن آقا جثّه ای هم نداشت که بگویم یک تیپی و یک جثّه ای داشته باشد می گفت : همانطور که درس می دادم ، دیدم که ایشان دو سه بار سر کلاس چرت می زند و من همان طور که درس می دادم با همان گچی که دستم بود و تمرین می نوشتم ، بطرف ایشان پرت کردم گچ رفت و به پیشانی ایشان اصابت کرد ، ایشان یک دفعه بیدار شد و گچ را برداشت و آورد و دو دستی به ما داد و در جای خود نشست من از این حرکت ایشان خیلی متنبه شدم زیرا من به ایشان گچ زدم و ایشان بلند شد و در صورتی که ما پای تخته گچ داشتیم گچ را آورد ، چیزی نگفتم بالاخره درس تمام شد و کلاس تعطیل شد . یکی از بچّه ها آمد و به من گفت شما ایشان را نشناختید . گفتم : نه . گفت : ایشان فرمانده و معاونت قرارگاه خاتم الانبیاء است به ایشان کم لطفی کردید من خیلی ناراحت شدم ، بخاطر اینکه چرا من اینکار را کردم . می گفت : همان روز به دفتر کارشان رفتم و بعد بنای عذرخواهی را گذاشتم . ایشان گفت : فلانی هیچ عذرخواهی ندارد . شما انجام وظیفه کردید و من باعث شدم این حرکت را انجام دهید . من خودم با چرت زدن و با خوابیدنم باعث بی توجّهی به کلاس شدم و باید تنبیه می شدم این حقّ من بود و اصلاً جای نگرانی ندارد .