https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/64922

شناسه خبر: 64922
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۶

خاطرات جنگي

راوی محمد امیر کریمی زاده : مرحله دوم یا سوم عملیات بیت المقدس من به خدمت حاج رمضان عامل که یکی از فرمانده گردانهای خط شکن بود رسیدم وضمن احوال پرسی و خسته نباشید به ایشان احوال برادرم را هم که بی سیم چی این گردان بود پرسیدم به عامل گفتم : چه خبر؟ گفت : خبر سلامتی از آن جایی که من شمه تدارکاتی داشتم و به وسائل پشتیبانی خیلی هم علاقه مند بودم ایشان از من سئوال کردند چه غنیمتی از عراقی ها جا مانده ؟ بعد گفت بیا داخل سنگرهای عراقی برویم و ببینیم چه امکاناتی جا گذاشته اند . ما به اتفاق عامل وارد یک سنگری شدیم که به نظر می رسید سنگر تدارکات عراقی ها بود . یک جعبه مهمات آنجا بود . ولی داخل جعبه وسایل و امکانات تدارکاتی بود . درب جعبه را باز کردیم . دیدیم که پر است از فانسخه های سبز رنگ نو ، طرف دیگر سنگر هم لباس های پلنگی نو بود که به نظر می رسید متعلق به نیروهای کماندوی عراق است. داشتیم به این وسایل نگاه می کردیم که یک مرتبه چیزی جلوی پایمان افتاد وقتی خوب نگاه کردیم دیدیم نارنجک است که توسط نیروی خودی داخل سنگر پرتاب شد، تا عامل دید یک چیزی ته سنگر افتاد به من گفت: آقای کریمی زاده سریع دراز بکش . نارنجک منفجر شد و خاک زیادی روی سر و صورتمان ریخت. بعد بلند شد و آمد لباسهایش را تکان داد و با دستش روی کتف من زد و گفت: آقای کریمی زاده، گفتم: بله، گفت: زنده ای؟ گفتم: الحمدا... سالم هستم. گفتم: آقای عامل من دیگر از این غنیمت ها گذشتم، گفت: نه، یک فانسخه به من داد و یکی هم خودش برداشت.