https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/64925
شناسه خبر: 64925
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۶
تدبير نظامي و مديريت
راوی سیدهاشم آراسته : چند روزی را در خط گذراندیم. در آنجا با حاج رمضانعلی عامل و شهید آخوندی، فرمانده گردان سیف ا... آشنا شدم. کم کم از خط خسته می شدیم. از طرفی هم عده ای شهید و عده ای مجروح شده بودند. ساعت 7 صبح گفتند: عامل با بچه هایش می خواهد تپه جلوی ما را که بلندترین ارتفاع منطقه بود از دشمن پس بگیرد. بچه ها از 3 طرف وارد شدند، عده ای از چپ، عده ای از راست و عده ای هم از وسط. ساعت 9 صبح درگیری شروع شد. 30 الی 40 تن از بچه ها در نزدیکیهای ارتفاع و بعضی ها هم در بالای ارتفاع شهید شدند. عامل و چند نفر باقی مانده هم مجبور شدند عقب نشینی کنند. چند روزی گذشت تا اینکه برای ترخیصی به اهواز آمدیم. در پادگلن اهواز عامل گفت: اسلحه ها را روی هم بگذارید و برای ترخیص آماده شوید. ما اسلحه ها را روی هم گذاشتیم ولی ساعتی بعد مسئولی گفت: هر کس باید اسلحه خودش را تحویل دهد. من وقتی رفتم اسلحه ام را بردارم، اسلحه ام نبود. دعوای جانانه ای _ البته لفظی _ با حاج رمضان نمودم و آخرالامر با گرفتن برگه راهی منزل شدم و از آنجا به ایلام رفتم.