https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/64958

شناسه خبر: 64958
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۶

توجه به امور معنوي

راوی علی اصغر کمالی پور : قبل از عملیات مسلم بن عقیل، نیروها 35 کیلومتر با خط فاصله داشتند و در کنار یک رودخانه ای مستقر بودند و قرار بود عملیات مسلم بن عقیل انجام شود. ساعت 5 بعد از ظهر نیروها بنابه دستور به طرف خط حرکت کردند. هدف در این عملیات گرفتن شهر مندلی عراق بود. حاج رمضان عامل به نیروهای تحت امرش توصیه ای کرد و حرکت کردیم، ساعت 12 شب بود که به محل مورد نظر رسیدیم، هوا در آن شب مهتابی و خیلی روشن بود، یکدفعه دیدم سرش را به طرف آسمان بلند کرده و ذکر می گوید. چون قرار بود یک ساعت بعد عملیات شروع شود. حاج رمضان عامل پیشنهاد کرد که بیایید در این فرصت باقیمانده زیارت عاشورا بخوانیم. شروع کردند به خواندن زیارت عاشورا، وقتی به السلام علیک یا ابا عبدالله رسیدند دیدم عامل مثل ابر بهار اشک می ریزد و دیگر نیروها هم زیاد اشک ریختند، در همین حین عامل دستهایش را به طرف آسمان بلند کرد و گفت: خدایا امشب عنایتی به ما کن. هنوز نیروها به سجده نرفته بودند که دیدند مقداری ابر پیدا شد، وقتی بچه ها سر از سجده برداشتند، دیدیم ابر سراسر منطقه را فرا گرفته و قطرات باران شروع به باریدن کرد. در این لحظه دیدم که تبسمی بر لبان عامل نشست و از خدا تشکر کرد و گفت: بچه ها حرکت کنید. رمز عملیات داده شد و نبرد آغاز گردید. نیروها خیلی سریع به بلندی های مشرف به شهر مندلی دست یافتند و با کمترین تلفات به اهداف از پیش تعیین شده رسیدند، عامل را هم دیدم که خیلی خوشحال بود و قدم می زد، بعد از عملیات پاتکهای سنگین دشمن شروع شد و نیروها هم جانانه مقاومت می کردند. حاج رمضان عامل مرتب از قله پایین می آمد و برای نیروها تجهیزات و مهمات می آورد تا اینکه ساعتهای 5-6 بعد از ظهر بود که ایشان از ناحیة دست ترکش خورد نوع جراحت هم خیلی شدید بود.بعد یکی، دو نفر از نیروها آمدند و با چفیه ها یشان دست ایشان را بستند.