https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/65003

شناسه خبر: 65003
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۶

فکاهي شوخ طبعي

راوی هادی مجردی : در حال آماده سازى تانکهاى زرهى در منطقه فکه بودیم که شنیدم قرار است قبل از شروع عملیات والفجر مقدماتى تعدادى از نیروها براى شناسایى عازم خط شوند من نیز رفتم تا همراه چهار، پنج نفر از بچه‏ها سوار ماشین شوم. به محض اینکه خواستم مثل بقیه سوار ماشین شوم برادر عامل مانع شد و با یک لحن خشنى گفت: کجا؟ گفتم: هیچى، من هم مى‏خواهم بیایم شناسایى خیلى جدى گفت: نه، برگرد، چه کسى به شما گفته بروى شناسایى، اصلاً بگو ببینم برگه گرفتى، من که نمى‏توانم همین جورى بدون برگه شما را با خود ببرم شناسایى.با آن جبروتى که برادر عامل داشت حتى براى یک لحظه به ذهنم خطور نکرد که شاید دارد با من شوخى مى‏کند و از طرفى جداى از مسأله رفاقت دیرینه‏اى که با هم داشتیم، به عنوان مسئول زرهی لشکر پنج نصر انتظار چنین برخوردى را از ایشان نداشتم لذا رنجیده خاطر به طرف ستاد پیش برادر فرومندى (شهید فرومندى) رفتم. وقتى جریان را برایش تعریف کردم گفت: یعنى تو هنوز عامل را نشناختى، با تو شوخى کرده، از کى تا حالا براى رفتن برگه صادر مى‏شود برو شاید هنوز نرفته باشد.وقتى برگشتم ماشین رفته بود و به این تریب من نتوانستم همراه بقیه براى شناسایى بروم. شب که شد برادر عامل پیش من آمد و گفت: بگو ببینم خوب حالت جا آمد و من تازه فهمیدم که به همین راحتى نمى‏شود او را شناخت.