https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/65045
شناسه خبر: 65045
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۶
خاطرات نحوه مجروحيت
راوی صغری سلطانی : در منزل بودیم که به ما اطلاع دادند حاج رمضان در اثر اصابت ترکش مجروح شده است.به بیمارستان رفتیم. بعد از ملاقات حاجى متوجه شدیم که صدایش از حنجره بیرون نمىآید او نمىتوانست صحبت کند.مدتى در بیمارستان بسترى بود.خیلى از بچهها و دوستانش در بیمارستان به دیدنش مىآمدند و او با اشاره با آنها صحبت مىکرد. یک شب حالش خیلى خراب شد و قرار شد او را عمل کنند و ترکش ها را از بدنش خارج نمایند.صبح روز بعد که به بیمارستان رفتیم او را عمل کرده بودند. دکتر وى گفت:- مادر خدا به این فرزندت دوباره زندگى بخشیده است. دو سه تا ترکش از پهلویش خارج کرده بودند و روى میز جلویش گذاشته بودند او تا آن موقع نگذاشته بود من پهلو وجراحت هایش را ببینم. او مدتى در بیمارستان بسترى بود و بعد هم مرخصش کردند که به خانه منتقل گردید. بعد از چند روز یک مقدارى حالش بهتر شد و صدایش شنیده مىشد که مىگفت:- مىخواهم به جبهه بروم. گفتم: مادر تو تازه از بیمارستان مرخص شدهاى. مىخواهى به جبهه بروى چکار کنى؟ صبر کن صدایت خوب شود. گفت:من به جبهه که بروم صدایم هم خوب خواهد شد.گفتم:خوب آنحا مىخواهى چکار کنى؟ گفت: هیچ کارى نمىکنم مىخورم و مىخوابم. خلاصه او با اصرار به جبهه رفت. هنگامى که به تلفن زد متوجه شدم که صدایش خوب شده و عادى صحبت مىکند.