https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/65091

شناسه خبر: 65091
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۶

دستگيري از ضعيفان

تمام همسایه های محل متفق القول هستند که هر مشکلی در محل پیش می آمد، ایشان به کمک افراد می شتاخت، منجمله ایشان برای زیارت رفته بوده است که در بازار سنگی یک پیرمرد لباس فروش را می بیند که گریه می کند، شهید جلو می رود و می پرسد که چرا گریه می کنی؟ بگو شاید بتوانم کمکت کنم! پیرمرد می گوید: یکی از اوباش محل آمده و از من باج می خواهد و گفته اگر می خواهی اینجا کسب کنی باید حقوق مرا هم بدهی! شهید حاج رضا هم متوجه می شود که آن فرد به آنجا باز خواهد گشت، با اینکه پیرمرد لباس فروش را هم نمی شناخته است، شاید بیشتر از یک ساعت، آنجا منتظر می ماند تا آن فرد برگردد و بعد از آن هم به او هشدار می دهد که اگر نه تنها این پیرمرد بلکه هر کس دیگری را در این محدوده اذیت کند، حسابش را خواهد رسید و آن اوباش هم سرش را پایین انداخته و رفته است.