https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/65124

شناسه خبر: 65124
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۶

امر به معروف و نهي از منکر

گاهی اوقات برای نماز جمعه با جمعی از بچه ها به آبادان، دزفول یا شهرهای اطراف می رفتیم، یکروز که از هویزه بر می گشتیم در مسیر ؟؟؟، ایشان یک صحنه ای دید و ماشین را نگه داشت. در کنار جاده یک مرد عرب با لباس های شیک نشسته بود و در حال کشیدن قلیان بود و به یک زن حامله که در حال بیل زدن هم بود، امر و نهی می کرد، هر چه بنده گفتم که برادر رضا بیا برویم. گفت: نه، من نمی توانم تحمل کنم. ما انقلاب کردیم که این چیزها نباشد، ما هم در این جنگ شرکت کردیم که این چیزها را نبینیم. شاهد این موارد نباشیم، شهید خضرایی گفت: من نمی توانم تحمل بکنم و رفت و شروع کرد به صحبت کردن با مرد و گفت: شما مسلمانید نباید اینگونه رفتار کنید. در آخر هم، خود مرد بلند شد و بیل را از دست همسرش گرفت و خودش شروع کرد به کار کردن و آن زن هم خیلی دعا کرد.