https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/65148

شناسه خبر: 65148
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۶

لحظه و نحوه شهادت

یادم هست در ادامة کربلای 5 در منطقة شلمچه در سنگر دوقلو بودیم و حاج آقای ابراهیم زاده و شهید خضرایی با یک شور و حال خاصی، خاطات حج، مربوط به چند سال قبل از آنرا تعریف می کردند. من وحاج سعید رئوف و آقای حمید خلخالی هم به حرفه های آنها و حالاتشان توجه می کردیم در آن موقع شهید خضرایی یک حال به خصوصی داشت و صورتش گل انداخته و یکدفعه گفت: اگر امسال مکه نروم دق می کنم. بعد از صحبت، من و آقای خاخالی با همدیگر و آقای خضرایی و رئوف با هم قرار گذاشتیم که به اهواز برویم و چند روز استراحت بکنیم و دوش بگیریم، چون نزدیک ایّام عید نوروز هم بود و با همدیگر شوخی می کردیم که اوّل چه کسی برود و ما می گفتیم اگر اوّل شما بروید و ما اینجا بمانیم، شما دیگر بر نمی گردید و سر از مشهد در می آورید. بالاخره قرار شد شهید خضرایی و آقای رئوف بروند عقب و یک تویوتا را هم برای تعمیر ببرند بعد از کمتر از یکساعت، دیدم که پشت بی سیم مرا می خواهند، دیدم آقای رئوف از پشت بی سیم اعلام می کند که رضا خضرایی رفت موقعیت فروندی. ما فکر کردیم ایشان شوخی می کند و با آقای خیخالی خندیدیم و باورمان شد ولی بعد از سه روز که آقای مقدم از لجستیک آمده بود گفت: که ایشان شهید شده است و در همان موقع که مشغول تعمیر ماشین بوده. یک گلولة توپ 130، آن هم در فاصلة تقریباً دور به زمین می خورد و ایشان شهید می شود. من در آنجا به یاد آن حالت شهید افتادم که از حج صحبت می کرد و می گفت: اگر امسال به حج بروم دق می کنم.