https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/65162
شناسه خبر: 65162
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۶
خاطرات سياسي
یادم می آید که حدود سال 56 بود، من سر کوچة درمانگاه حجتی ایستاده بودم که ایشان آمد و گفت: داداش دلش را دای؟ گفتم: بله، گفت: پس برویم سحن سقاخانة حرم در حین راه رفتن برای من که نمی دانستم موضوع از چه قرار است، توضیح می داد که شریعتی مرا کشتند. من هم دکتر علی شریعتی را نمی شناختم و ایشان توضیح می داد که او از مبارزین علیه رژیم بوده است و شاه او را کشته است. به سقاخانه که رسیدیم، حدود 20 نفر جمع شده بودند که ناگهان شهید دستش را بلند کرد و گفت: بگو مرگ بر آمریکا! و من هم سر جایم، میخ کوب شده بودم. البته حدود 5 دقیقه همان 20 نفر شعار می دادند و پس از آن هم، هر کدام به یک طرف متواری شدیم.