https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/65212
شناسه خبر: 65212
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۷
عشق به ائمه اطهار
راوی محمد حسن نظر نژاد : یک شبی در منطقه ی شلمچه کنار نهرخین به اتفاق نظر نژاد در چادرهایی که سنگرهای ما بود نشسته بودیم من به ایشان زیاد فشار آوردم و گفتم: حاجی برایم بگو در مکه چه یافتی ـ از مکه که برگشته بود خیلی تغییر کرده بودـ ایشان امتناع می کردند و چیزی نمی گفتند وقتی اصرار زیاد مرا دید گفت به همین قرآنی که داریم تلاوت می کنیم ـ آن موقع دو نفری داشتیم قرآن می خواندیم ـ قسم بخور تا وقتی من زنده هستم چیزی نگویی گفتم قسم می خورم و قسم خوردم یک دفعه دیدم اشک از چشمانش جاری شد پرسیدم چی شده است؟ گفت: روز عرفه در صحرای عرفات من کنار تپه ی عرفات نشسته بودم یک دفعه دیدم امام حسین دارد دعای عرفه می خواند و من با تمام وجود صدای امام را گوش می کردم من یکدفعه تکان خوردم و حالت خاصی به من دست داد و گفتم حاجی شاید این جوری به نظر شما رسیده است گفت: خیر علناُ صدای ایشان که دعای عرفه را می خواند می آمد و ما گوش کردیم با یک حالت خاصی این موضوع را تعریف کرد که هر دو حال کردیم و برای بار دوم به من گفت اصغر آیا روی قولی که داده ای وفادار هستی. تا زمانی هم که زنده بود این موضوع را به کسی نگفته بودم.