https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/65227

شناسه خبر: 65227
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۷

تواضع و فروتني

راوی محمد حسن نظر نژاد : یک روز می خواستم به مدرسة پسرمان بروم. آقای نظرنژاد گفت: من هم می خواهم به محل کارم بروم سوار ماشین شو تا شما را برسانم. وقتی به درب مدرسه رسیدیم گفتم: مدیر مدرسه هم یک جانباز است، الآن که آمدی بیا داخل تا با ایشان آشنا شوید. همراه من به مدرسه آمد. داخل اتاق نشستیم، برایمان چایی آوردند. مدیر مدرسه چند بار حاج آقا را تعارف کرد که چایی اش را بخورد و با طرز عجیبی ایشان را ورانداز می کرد. من متوجه نگاه عجیب ایشان شدم و علت نگاه کردن مدیر مدرسه را فهمیدم. بار دیگری که من را خواسته بود که به مدرسه بیایم گفت: چطور است که حاج آقا نود و دو درصد جانبازی دارد. از ظاهرش که چیزی مشخص نمی شد. در جوابش گفتم: یک چشم ایشان مصنوعی است. پردة یک گوشش هم پاره شده است و مغزش هم عفونی شده و مقدار زیادی ترکش در بدنش است. خیلی تعجب کرد و گفت: با این همه مشکلاتی که حاج آقا دارد و هیچ وقت هم آن را ( مریضی هایش ) را بروز نمی دهد روحیة قوی و قابل تحسینی دارد.