https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/65240
شناسه خبر: 65240
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۷
حج
راوی محمد حسن نظر نژاد : یک روز آقای نظرنژاد برای انجام دادن کارهایی که مربوط به جبهه بود به مشهد برگشت. به خانه که آمد دیدم خیلی خوشحال است.گفتم: چه خبر است خوشحال هستی. گفت: افرادی که برای رفتن به مکه ثبت نام کرده ا ند پس فردا می خواهند حرکت کنند. من هم می خواهم به مکه بروم. تعجب کردم، گفتم شما که اسم ننوشته بودی! چطور می خواهی به سفر حج بروی؟ گفت: قبلاً اسم نوشته بودم. الان که آنجا رفتم کسی صدا زد و گفت اگر آقای نظرنژاد در منطقه است به ایشان خبر دهید که سریع برگردند و خودشان را برای رفتن به حج حاضر کنند. گفتم: خوش به سعادتت. گفت: حاج خانم، خواست خدا بود وگرنه من خبر نداشتم که انتخاب شدم. گفت: خانم برای رفتن به مکه پول ندارم شما پول داری که به من بدهی. گفتم: بله ـ چون ایشان بیشتر وقت ها در منطقه بود از مقدار حقوق و این مسائل خبر نداشت ـ پول را فراهم کردم. رفت آنها را به حساب ریخت و وقت رفتن با فامیل های نزدیک خداحافظی کرد و رفت. بعد از رفتن ایشان همسایه ها گفتند: حاج آقا چقدر زود به منطقه رفتند. گفتم: نه ایشان به منطقه نرفتند به سفر حج رفتند. باورشان نمی شد و گفتند: حاج آقا قبلاً در مورد رفتن به مکه با ما صحبت نکرده بودند، گفتم: قرار نبود حاج آقا به مکه بروند ولی در همین دو روزی که اینجا بودند متوجه شدند که برای رفتن به مکه انتخاب شده اند.