https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/65258
شناسه خبر: 65258
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۷
امدادهاي غيبي
راوی غلامحسین نظر نژاد : بار دوم که آقا محمد حسن مجروح شده بود حدود شش ماه در بیمارستان بستری بود . دکترها گفتند که ایشان قطع نخاع شده است و قادر به تکان خوردن نیست . یک روز صبح که به بیمارستان رفتیم دیدم روحیه آقا محمد حسن عوض شده است و حالش بهتر است . پهلویش که نشستم گفت : خانم امروز بعد از ظهر وقتی که ملاقات کنندگان رفتند به برادرم و پدرت بگو نروند چون امروز می خواهم بلند شوم و راه بروم . مکثی کردم و گفتم : شما که نمی توانی راه بروی . گفت: آن شخص که به من گفته است راه برو حتماً می دانسته که می توانم راه بروم تعجب کردم و از حرفی که گفت خوشحال شدم و با خودم گفتم حتماً یا خوابی دیده است یا معجزه شده است . گفتم : حاج آقا راست می گویی ؟ گفت: بله و انشاءالله فردا هم مرخص می شوم و به خانه می آیم . بعدازظهر که همه رفتند به پدرم گفتم آقا محمدحسن چنین گفته است . پدرم گفت : آقا محمد حسن نمی تواند بلند شود و امکان دارد صدمه ی دیگری به ایشان بخورد . گفتم : من شک ندارم که یک مساله ای هست آقا محمد حسن آرام بلند شد و روی تخت نشست . پدرم گفت : بروم برایت عصا بگیرم ؟ گفت: عموجان عصا لازم نیست ، بدون عصا می خواهم سر پا بایستم . از چهار طرف مواظب ایشان بودیم. سر پا ایستاد ولی به حدی بدنش می لرزیدکه یکی از پسرهایم که آن وقت کوچک بود می خندید گفت : بابا چقدر قشنگ می رقصد . بعد از مدتی ، لرزش بدنش کمتر شد . دکترها و پرستارها آمدند و تعجب کردند . آقا محمد حسن گفت : دیشب آقایی راخواب دیدم که بالای سرم آمد و گفت : فردا بعدازظهر که ملاقات تمام شد . بلند شو و راه بروگفتم : من نمی توانم راه بروم . گفت: وقتی ما می گوئیم راه برو شما می توانی راه بروی . وقتی از خواب بیدار شدم دیدم کسی بالای سرم نیست . فهمیدم که امام رضا (ع) بود . دکترها ایشان رابردند و عکس گرفتند و آزمایشات لازم را انجام دادند جواب عکس و آزمایش ها با جواب عکس ها و آزمایشات دو روز قبل خیلی متفاوت بود . دکترها گفتند شما می توانید به خانه بروید و آقا محمد حسن را مرخص کردند و آقا محمد حسن بعد از بیست روز به منطقه رفت .