https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/65298

شناسه خبر: 65298
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۷

شرح عمليات

راوی محمد حسن نظر نژاد : از آنجائی که رژیم عراق شکست سختی از نیروهای اسلامی در عملیات والفجر 8 و آزاد سازی فاو خورده و نتوانسته بود این منطقه وسیع و استراتژیک را بدست آورد خود را به آب و آتش می زد که به خیال خام خود بتواند شکستهایی را که متحمل شده جبران نماید . یکی از راهها حمله به شهر مهران بود . دشمن با سه لشگر نیرو و 100 تانک عملیات خود را به طرف مهران آغاز کرد . در آن موقع خط پدافندی مهران بدست برادران ارتش جمهوری اسلامی بود و متأسفانه لشگر مستقر در مهران نتوانسته بود مقاومت نماید و عراق مهران را اشغال کرده بود . ما در اهواز بودیم که خبر دادند مهران سقوط کرده است . ساعت 2 بعد از ظهر به طرف مهران حرکت کردیم و در ساعت 8 صبح به مهران رسیدیم . تعداد گردانهای لشگر ما 5 گردان بود . همچنین لشگر 5 نصر خودش را زودتر از ما رسانده و با دشمن مستقیماً درگیر شده و نگذاشته بود که دشمن ارتفاعات کله قندی را به تصرف خود در آورد . ما هم با دشمن درگیر و نگذاشتیم دشمن جاده کمربندی را اشغال کند . از طرف دیگر توانستیم این جاده را در اختیار خودمان در آوریم ، زیرا تنها راه ما به دشت مهران همین جاده کمربندی بود . بعد از آزادسازی این جاده مهم در صدد برآمدیم تا حمله به شهر مهران را کم کم آغاز کنیم . مبایست به دشمن امان نمیدادیم تا نتواند موقعیت خود را در مهران مستحکم نماید . چند گردان را آماده کردیم . یک گردان را برای گرفتن تپه های رضاآباد در نظر گرفتیم ، گردان ×××× را برای تپه های غلامی و گردان سومی را هم برای گرفتن باغ کشاورزی . گردان کوثر به فرماندهی سردار شهید اسلام شهید محمد علی صادقی قرار شد به تپه های غلامی حمله کند و گردان موسی بن جعفر به فرماندهی برادر شاه چراغی به رضا آباد و گردان کربلا هم به فرماندهی برادر استاد حسینی به باغ کشاورزی حمله کنند . ساعت 9 شب بود که صدای غرش مسلسلها زمین و آسمان را به لرزه درآورد . صدای غرش توپها و مسلسلها حتی برای لحظه ای هم قطع نمی شد . گلوله های منور دشمن که توسط هواپیماهای دشمن برفراز منطقه عملیاتی ریخته می شد، شب را مثل روز روشن کرده بود و شهر مهران در زیر غرش این توپها و خمپاره ها به شهری ویرانه تبدیل شده بود ، بالاخره با این حمله رضا آباد آزاد گشت اما متاسفانه مهران هم چنان در اشغال عراق باقی ماند . صدام بعد از اشغال مهران دست به تبلیغات وسیعی زد و اقدام به برگذاری جشنهای وسیعی کرد و یاوه های زیادی را دربارة مهران گفت . حتی گفته بود که ما حاضریم مهران را با فاو عوض کنیم . رزمندگان ما برای پاسخ گویی به این خیالات پوچ و خام صدام تصمیم گرفتند که به هر قیمتی که شده مهران را آزاد کنند . طی جلسه ای که توسط فرماندهان سپاه پاسداران انجام شد که بعد از مدتی با تعداد 60 گردان در تیرماه سال 65 حمله به مهران آغاز شد و قرار شد این حملة بزرگ در سه مرحله انجام شود . قرار شد مرحلة اول از جاده مهران _ دهلران تا ارتفاعات قلاویزان باشد و مرحله دوم عملیات تا روستای _هرمزآباد ومرحله سوم در منطقه قلاویزان باشد . مبایست طی این سه مرحله این مناطل آزاد شوند تا بتوانیم مهران را آزاد کنیم . لشگر 21 امام رضا (ع) ماموریت یافت که مرحلة دوم عملیات یعنی تا روستای هرمزآباد را به عهده بگیرد . مرحله اول عملیات در جاده مهران _ دهلران توسط لشگر سید الشهدا با موفقیت کامل و تمام و با پیروزی بچه های ما آغاز و تمام شد . شب دوم عملیات ما آغاز کردیم . سه گردان ما به نامهای گردان کوثر و گردان موسی بن جعفر و گردان قمر بنی هاشم آماده شدند . ساعت 8 بود که عازم منطقه عملیاتی شدیم و قرار شد گردان کوثر از طرف جاده آسفالت حرکت کند و گردان موسی بن جعفر از طرف شیار گابی حرکت کند و قرار شد گردان سوم هم که گردان قمر بنی هاشم بود گردان احتیاط باشد . ناگفته نماند که مبایست تا هرمز آباد پیشروی می کردیم . برای هدایت عملیات من و برادر هادی سعادتی با گردانها حرکت می کردیم . در دشت مهران تپه ای به نام تپه گچی وجود دارد . ما بر روی ان تپه قرار گرفتیم ، تا عملیات را از نزدیک هدایت کنیم . گردانها به طرف محلهای از پیش تعیین شده حرکت کردند . من در بالای تپه نظاره گر برادرانی بودم که به آن طرف تپه می رفتند تا با دشمن نبرد کنند . گاهی ساعت را نگاه می کردم ، دفعه آخر که به ساعت نگاه کردم عقربه ساعت روی 9 بود . ناگهان برادر قا آنی به من گفت : عملیات را شروع کنید . من از پشت بی سیم از سردار رشید اسلام حاج محمد علی صادقی سوال کردم که آیا به خط دشمن رسیده اید یا نه ؟ گفت صدای مسلسلها را می شنوی یا نه؟ گفتم که : بله حتی آنها را می بینم . دشت مهران و کوههای فلاویزان یکپارچه آتش بود . صدای رزمندگان از سرا سر دشت مهران به گوش می رسید . زمین از غرش توپها و خمیازه ها می لرزید . آسمان و ستاره های درخشان نظاره گر این نبرد خونین بودند وصدای بی سیمها برای یک لحظه هم قطع نمی شد و خبر از پیروزی رزمندگان می داد .