https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/65390
شناسه خبر: 65390
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۷
واژه میساختیم تا فضای روحیمان عوض شود!
اسارت آداب و رسوم خاص و زبان و فرهنگ مخصوص به خود دارد؛ واژههاي ابداعي اسرا در دوران اسارت، در پارهاي موارد هشدار دهندهاند و در برخي موارد نيرو دهنده؛ ما آموخته بوديم در دوران اسارت فكرمان را، ذهنمان را و انديشهمان را پويا نگاه داريم اگر ناملايمتي براي هر يك از ما پيش ميآمد، آن را نه تنها به ديگري منتقل نميكرديم، بلكه تلاشمان بر اين بود تا خودمان هم به دست فراموشي بسپاريمش؛ مبادا روحيهمان شكننده شود و اگر لطيفهاي، خاطره شيريني يا طنزي به يادمان ميآمد براي ديگري تعريفش ميكرديم تا او هم در شادي لحظههاي ما سهيم باشد.ساختن اصطلاحات و تعابير كنايي، يكي از دل مشغوليهاي من بود و به كاربردن اين اصطلاحات، فضاي روحي ما را شاد و سرزنده نگاه ميداشت؛ روشن يا خاموش شدن تلويزيون، يكي از اين موارد بود.شرح آن از اين قرار است كه سلولهاي انفرادي ما فاقد هرگونه روزنهاي به بيرون بودند؛ مگر پنجرهاي بسيار كوچك نصب شده بر ارتفاع ديوار سلول كه با ميله و مقوا و تخته 3 لايه از بيرون پوشانده بودندش و سوراخي به عنوان هواكش بر سقف كه نور ناچيزي از روشنايي روز را به داخل سلول منتقل ميكرد و دري ساخته شده از ورقه آهن كه بر آن دريچهاي نصب شده بود با ابعادي كه دستي بتواند غذايي را به اسير بدهد تا سد جوع كند و فقط زنده بماند.هنگامي كه نگهبان ميآمد و دريچه را باز ميكرد تا غذاي اسير را به او بدهد، چهره او را در روشنايي بيرون از سلول به وضوح ميشد ديد و هنگامي كه دريچه را ميبست، دوباره تاريكي به سلول هجوم ميآورد.ما باز و بسته شدن دريچه سلول را به روشن و خاموش شدن تلويزيون تعبير ميكرديم؛ وقتي نگهبان دريچه را باز ميكرد و چهره او را ميديديم، ميگفتيم تلويزيون روشن شد و هنگامي كه غذاي اسير را به او ميداد و دريچه را ميبست و ميرفت ميگفتيم تلويزيون خاموش شد كه در اين تعبير، طنز تلخي نهفته بودحالا خودتان حساب كنيد در طول شبانه روز، چه مدت اجازه داشتيم تا اوقات اسارتمان را به ديدن تلويزيون بنشينيم؛ آن هم با تصاويري از نگهبانان كج خلق كريهالمنظر كه وقتي دير ميآمدند، دلمان برايشان تنگ ميشد!