https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/65391

شناسه خبر: 65391
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۷

یک دندان میدادیم یک جرعه شیر بنوشیم!

يك بار يكي از هم‌بندهامان در اسارتگاه «ابوغريب» دچار دندان درد شديد شد؛ بي چاره از درد به خودش مي‏پيچيد و محوطه‏ اسارتگاه را گذاشته بود روي سرش؛ ما هم از آن جا كه دنبال بهانه‏اي براي ضربه زدن به روان دشمن بوديم سر و صدا راه انداختيم؛ نگهبان‌ها، اول توجهي نكردند؛ سرانجام كم آوردند و آن دوست من را به درمانگاه برده تا دندان دردش را آرام كنند، مدتي چشم به راهش مانديم، نيامد؛ مدتي ديگر، باز هم نيامد و مدتي بيشتر؛ دل نگرانش شديم و سرانجام از درمانگاه، تحت الحفظ آوردندش؛ خوشحال و خندان بود؛ دندانش را كشيده بودند و دردش ساكت شده بود.شب، هنگامي كه تعدادي از ما دور هم نشسته بوديم تا خوراك لوبيايي را كه از جيره‏ ظهرمان پس انداز كرده بوديم به عنوان شام بخوريم، ديديم او هم به جمع ما پيوست و يك بطري شيري را كه به جاي شام به او داده بودند وسط سفره گذاشت و گفت: «بسم الله»ما هم كه مدت‌ها بود رنگ لبنيات را در آن اسارتگاه به چشم نديده بوديم، خوراك لوبيايي را كه دوست ‏داشتيم و خوش مزه‌ترين غذايي بود كه در آن دوران مي‏خورديم، فراموش كرديم و هر كدام، نيم جرعه‏اي از شير سهميه‌ دوستمان را سر كشيديم.فردا و پس فردا هم به همين منوال گذشت و از آن روز بعد به او همان غذايي را دادند كه به ما مي‏دادند و ديگر از شير خبري نشد مدتي بر همين منوال گذشت؛ دوباره همان غذاهاي آبكي بي‌رمق؛ دوباره همان آش‌هايي كه از توش كرم در مي‏آورديم يا شمع اتومبيل كه ماجراي آن هم شنيدني است.يك روز يكي از اسرا، كار عجيبي كرد؛ او كه يكي از دندان‌هايش پوسيدگي مختصري داشت، خودش را به دندان درد زد؛ آن قدر سر و صدا كرد كه بردندش به درمانگاه؛ سر ضرب، دندانش را كشيده بودند؛ موقعي كه برگشت، يك شيشه شير دستش بود؛ به جمع كه رسيد، تعارف كرد؛ هر كدام نيم جرعه خورديم؛ فردا و پس فردا هم به همين منوال گذشت و از روز بعدش، به او همان غذايي را دادند كه به ما مي‏دادند و ديگر از شير خبري نشد؛ ديگر راهش را ياد گرفته بوديم؛ هر وقت هوس شير مي‏كرديم، يكي كه دندان پوسيده‏اي داشت، خودش را به دندان درد مي‏زد.از اين راه، من 3 تا از دندان‌هايم را جمعاً براي 9 شيشه شير سرمايه‌گذاري كردم؛ سرمايه‏اي كه سودش علاوه بر خودم، به 60 - 70 نفر ديگر هم در اسارتگاه «ابوغريب» رسيد و از اين راه دست كم بخشي از كلسيم بدن ما تأمين شد تا هوش و حواسمان از دست نرود.