https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/65394
شناسه خبر: 65394
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۷
یادم رفته بود که برگشته اید
یک موردی که من و آقای لشکری خدابیامرز تا مدتها هم با هم صحبت میکردیم مربوط به شبی بود که تازه دو ماه بود از عراق بازگشته بودند و در دانشگاه تهران سخنرانی داشتند اما مراسم طولانی شده بود و تماس گرفتند و گفتند نگران نشوید چون برنامه طولانی میشود. من هم تشکر کردم که اطلاع دادند. با وجود اینکه میدانستم آقای لشکری دیگر کنارمان هستند اما آن شب بر اساس وضعیت معمول زندگی قبلیام بلند شدم و درهای منزل را بستم و رفتم بخوابم. اما یک لحظه واقعاً فراموش کرده بودم ایشان برگشتهاند. حدود 15 دقیقه بعد دیدم دارند زنگ در خانه را میزنند. از جای بلند شدم و با خود گفتم این موقع شب کیست؟ از چشمی در یکدفعه دیدم آقای لشکری هستند. قفل در را آهسته و با احتیاط باز کردم. گفتند باز کردن در کمی طولانی شد، خواب بودید؟ گفتم واقعا یادم رفته بود که برگشتهاید. سکوت آن فضا واقعاً من را به سالهای قبل برد.