https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/65473
شناسه خبر: 65473
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۲۷
همیشه برای کارهای مهم وضو میگرفت
مادر شهید: ما به او پیشنهاد دادیم که باید ازدواج کنی. ابتدا قبول نمی کرد و می گفت: حالا زود است ما اصرار کردیم و گفتیم که باید سروسامان بگیری.
بیست سالش بود که ازدواج کرد. همیشه برای کارهای مهم زندگی اش وضو می گرفت. هنگامی که می رفتیم برای مراسم خواستگاری، وضو گرفت. یک قران کوچک هم داشت که آن را برداشت و برای صحبت کردن رفتیم.«بله» را گرفتیم و شرایط ازدواج فراهم شد، مراسم ازدواجشان در هشتگرد برگزار شد. محمد با جشن عروسی مخالف بود. می گفت: «مامان من با ارکست و اینها مخالف هستم و دوست دارم که در عروسی مولودی بخوانیم. » گفتیم هر جور که دوست دارید. مراسم برگزار شد و در کوچه خودمان می نشستند. بیشتر اوقات پیش ما بودند تا اینکه دخترش «هلما» به دنیا آمد و به خانه دیگری رفتند.