https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/65818
شناسه خبر: 65818
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۳۲
خبر شهادت
راوی محمد غلامی راد: کاش آن روز نمی آمد روزی که توی کوچه با دوستانم مشغول بازی بودیم دیدم ماشینی جلوی درب حیاطمان ایستاد یک روحانی و چند نفر از آن پیاده شدند و درب حیاطمان را زدند و پس از باز شدن درب وارد حیاط شدند من و دوستانم که به دیوار خانه تکیه داده بودیم منتظر شدیم تا این که درب حیاط باز شد و آنها خارج شدند با سرعت وارد خانه شدم و چند نفر از همسایه ها را دیدم که دور مادر بزرگم را گرفته اند پرسیدم چی شده است؟ مادربزرگم گفت: هیچی برو بازیت را بکن تا این که مادرم از مدرسه- محل کارش- برگشت از مادربزرگم پرسید چه خبر است؟ من در اتاق دیگر پشت درب گوش ایستاده بودم خبر شهادت پدرم را شنیدم با شنیدن این خبر اشکهایم بی اختیار سرازیر شد.