https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/66050

شناسه خبر: 66050
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۳۶

لحظه و نحوه شهادت

راوی عباس تیموری: من و شهید حسین محمّدیانی به عنوان فرمانده و جانشین گردان ولی ا... مأموریّت داشتیم از منطقة عملیّاتی بیت المقدّس 2 که در شمال کردستان عراق بود شناسایی به عمل آوریم و برای عملیّات آماده شویم . ارتفاع بسیار سرکش گوجار با سختی هرچه تمامتر بالا رفتیم و خود را به منطقة شناسایی رساندیم و با وسایلی که داشتیم کالک عملیّات را با توجّه به زمین ترسیم کردیم و راهکارها را انتخاب کردیم . - خستگی داشت ما را از پای درمی آورد - بالاخره کار شناسایی تمام شد به طرف عقبة ارتفاع ، به راه افتادیم . پشت ارتفاع سمت خودی ها فقط چند وسیله بود که تدارکاتی ها آورده بودند و به ندرت تردد داشتند . چون بالا و پایین رفتن از آن ارتفاع بدون جادّة حسابی از خود عملیّات سخت تر بود و هر لحظه ممکن بود غزل خداحافظی را بخوانی . صبح چندین ساعت تا نوک ارتفاع راه رفته بودیم تصوّرش هم مشکل بود . یکدفعه دیدیم یک ماشین با سرعت به طرف عقب و پایین ارتفاع می آید . خوشحال شدیم و گفتیم : دیگر تمام شد الان ماشین می نشینیم و راحت به مقصد می رسیم . راننده برادر عین القضات مسئول تسلیحات بود . هر دو نفر باهم دست بلند کردیم ، اصلاً احتمال اینکه او توقّف نکند را به ذهن راه نمی دادیم . در عین ناباوری دیدیم که آمد و با سرعت از مقابل ما گذشت و فقط سرش را از شیشه بیرون آورد و گفت : کار دارم ، خداحافظ . مات و مبهوت ایستادیم و ماشین را نگاه کردیم . عقب ماشین تویوتا ، خالی بود . مسیر ، مسیر ما بود و ماشین دیگری هم در کار نبود . به همدیگر نگاه کردیم که تقریباً ماشین 200 متری از ما دور شد ، گلولة مأمور از راه رسید و در کنار ماشین انفجار مهیبی رخ داد . عین القضات به درجة رفیع شهادت نائل گردید و دو نفردیگر کنارش به سختی مجروح شدند و تازه فهمیدیم که سرعت او و گلولة توپ یک مقصد را دنبال می کردند . راهش پر رهرو باد .