https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/67352

شناسه خبر: 67352
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۵۴

ایثار و فداکاری

به روایت از رمضان اسماعیلی : یک شب در مدرسه ی علمیه نشسته بودیم و هوای خیلی سردی بود و برف روی زمین نشسته بود ،در حدود ساعت ده /10 شب بود که دیدم دارند در می زنند از مدرسه تا دم خیابان هم حدودا یک /1 کیلومتر می شد و به دلیل سردی هوا کسی بیرون نمی رفت که یکدفعه دیدم ایشان پا چه هایش را بالا زدند و با پای لخت دویدند رفتند در را باز کردند .