https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/67653

شناسه خبر: 67653
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۴:۵۹

ايثار و فداکاري

راوی ن. م. طلابیگی: به یاد دارم یک دفعه که ایشان از منطقه آمدند ، نزدیکی های صبح بود هنگامی که وارد منزل شد و دیده بودند که بچه ها همه خوابیده اند و به خاطر این که اینها بیدار نشوند پشت درب خانه مانده و وارد اتاق نشده بود تا این که خودمان بیدار شدیم . وقتی وارد خانه شده بودند ، من هنوز خواب بودم ، احساس کردم که یک نفر دارد صورتم را می بوسد . از خواب بیدار شدم دیدم که برادرم است . با تبسمی که بر لب داشت حالم را پرسید و من از دیدنش یسیار خوشحال شدم .