https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/68372
شناسه خبر: 68372
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۵:۰۹
لحظه و نحوه شهادت
راوی مرتضی بابائی خراسانی: شهید رضا صاحبی را صدا کردم وگفتم :سریع بلدوزر را روشن کن و برو به طرف کانال که ایشان بعد از رفتن به طرف بلدوزر آمد گفت بلدوزر خراب است علت را پرسیدم گفت بلدوزر ترکش خورده است گفتم شما دستگاه را عقب بکشید و به شهید کمالی گفتم شما دستگاه را روشن کن بعد از اینکه آقای صاحبی رفت دیدم بلدوزر آمد جلو و آقای صاحبی هست. گفتم که شما گفتی دستگاه خراب است گفت درست شد ایشان سرشب یک حالت عجیبی داشت و از شهادت و رفتن می گفت و او به بچه ها گفته بود من دیگر برنمی گردم و سریع به خانواده ام خبر ندهید. بهرحال رفتند و وارد کار شدند که سه بلدوزر به فاصله 200 تا 500 متری از هم شروع به کار کردند و در واقع ما به اینکار تمرکز آتش دشمن را به جایی روی سه نقطه متمرکز کردیم ک خطرش خیلی کمتر بود و بچه ها به خوبی داشتند کار می کردند که احتیاج به لودر پیدا شد چون خاکریزها را نمی توانستند زیاد بکنند بنابراین برای تقویت خاکریزها از جهاد کرمان تقاضای لودر کردیم که لودری را بدون راننده فرستادند و یکی از بچه های خودمان مشغول کار با لودر شد. بعد از مدتی یکی از بچه ها آمد و گفت جلو سه تا از بچه ها به شهادت رسیدند رفتیم دیدیم بله شهید صاحبی است که از بلدوزر به پایین پرت شده است و برادر حیدری می رود بالای سرش و برانکارد می برند که در حین حمل کردن ایشان به عقب گلوله ای می آید وسط اینها و اینها به شهادت می رسند که این گلوله به جنازه شهید صاحبی می خورد بهرحال جنازه ها را تخلیه کردیم و به جای شهید صاحبی راننده دیگری را فرستادیم و یک امدادگر دیگر هم فرستادیم البته در مسیر 100 متری که پیشروی می کردیم سنگرهای تخم مرغی را حمل می کردیم با لودری که مشغول کار بودم و می آوردیم می گذاشتیم که بچه ها مثل رابط خط مسئول تیم و اینها توی محوطه نباشند. چون آتش دشمن خیلی زیاد بود در همان محوطه بودیم که راننده لودر هم ترکش خورد توی دهانش و پرید پایین همین که داشتم به او می گفتم لودر را بکش عقب یک گلوله راست آمد روی صندلی لودر خورد و لودر آتش گرفت که خوشبختانه بچه ها خاک ریختند و خاموش کردند. بهرحال سه دستگاه بلدوزر مشغول کار شدند تا اینکه هوا داشت به روشنی می رفت و به بلدوزر آخر می گفتم که کارش را ادامه بدهد و یکی اولی را گفتم بیا عقب. خاکریز دیگر وصل شده بود ولی کوتاه بود و کسی با پشت خم می توانست از این طرف کانال به آن طرف کانال برود و به بلدوزر سومی رسیدیم که راننده اش شهید ابراهیم کمالی بود که در حین کار کردن آتش بیشتر متوجه بلدوزر سومی بود که در زیر پوشش کمتری بود. یک گلوله آمد و پشت بلدوزر خورد و به کتف چپ راننده ترکش خورد و از بالای بلدوزر افتاد پایین و به بیمارستان نرسید به شهادت رسید به هر حال آن کار با 9 مجروح و 4 شهید به اتمام رسید که بعد از شناسایی شهدا برگشتیم به قرارگاه و از کار بچه ها بسیار تشکر و قدردانی کردند که اسم آن جاده را جاده شهدای انصار نام گذاشتند و به این ترتیب بچه ها توانستند از شرق کانال به غرب کانال رفت و آمد کنند بعد که ما دو تا اسیر از عراقی ها گرفتیم آنها گفته بودند که تصمیم داشتند بیایند نوک کانال را ببندند و بروند به طرف نهر جاسم سمت غرب کانال و به نیروهای ایرانی ضربه بزنند.