https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/68658

شناسه خبر: 68658
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۵:۱۴

سرکشی از خانواده شهدا

به روایت از علی طلوعی : در شب قبل از عملیات کربلای 8 می خواستیم از محل استقرارمان به طرف خط راه بیفتیم.با ایشان که صحبت می کردیم به شوخی می گفت : بچه ها کمنتظر من هستند. من فکر کردم که او ازدواج کرده است . به وی گفتم مگر ازدواج کرده ای ؟ او در ادامه گفت : من حدود 400 بچه دارم . تعجب کردم . شخص بود که دارد شوخی می کند و سپس گفت من مسئولیت فرزندان شهداء را بر عهده دارم . این برادر در همان شب با ما بود . آخرین خاطره ای که از وی بیاد دارم آن موقع است که با هم وترد آب شدیم و از موانع و آب گرفتگیها عبور کردیم . تا دشمن را برسریک سه راهی قیچی کنیم. در بین راه عده ای از بچه ها مسیر را اشتباهی و ما بچه ها را نگه داشتیم تا برگردیم و به جای اصلی برویم . ایشان جلوی نیروها را نگهداشت تا من به اتفاق بقیه برگشتم و از راه درست رفتم و قرار بود که ایشان از پشت سر ما ادامه مسیر دهند. من آن لحظه آخر باری بود که وی را دیدم. پس از شهادتش فرزندان شهید در مجلسی که جمع شده بودند گفتند ما برای بار دوم شهید شدیم.