https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/69430

شناسه خبر: 69430
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۵:۲۴

نوافل و نماز شب

به روایت از سکینه سیدی : اواخر سال 1365 بود. برادرم سید مهدی سیدی همراه برادر دیگرم سیدرضا سیدی جهت مرخصی به منزل آمده بودند شش هفت روز بیشتر به سال تحویل نمانده بود آخرهای شب بود آمدن آنها باعث شده بود جمع خانواده مان حال و هوای شادی داشته باشد مهدی و رضا از خاطرات جبهه می گفتند و با اشتیاق گوش می کردیم تا آخرین ساعات شب این گفتگو ادامه داشت تا اینکه همگی خسته شدند و کم کم پدر و مادر و دیگر برادرانم به خواب رفتند من و مهدی هم کنار هم خوابیدیم قبل از خواب سید مهدی به من گفت آیا تو برای نماز شب بیدار می شوی من از روی خجالت گفتم نه چند بار مهدی اصرار کرد ولی من جواب قانع کننده ای ندادم به او گفتم بالفرض که بیدار شوم چکار داری برادرم مهدی گفت من امشب خسته هستم اگر برای نماز شب بیدار شدی مرا هم بیدار کن. من هم به اکراه قبول کردم حدود یکساعتی به نماز صبح مانده بود خدا توفیق داد و زودتر از برادرم مهدی بلند شدم او را نیز از خواب بیدار کردم چون خودم چندان اهل نماز نبودم و از برادرم مهدی خجالت می کشیدم نتوانستم نمازم را بخوانم بالاجبار روی تشک دراز کشیده بودم و به اعمال و رفتار سید مهدی نگاه می کردم بعد از اینکه برادرم وضو گرفت شروع به خواندن نماز شب کرد و برای من اینگونه رفتارهای او خیلی تازه بود برای اینکه او به گونه ای نماز می خواند که انگار اصلا من او را نمی بینم و حال خوشی داشت مخصوصاً در قنوتها نمازهای نافله اش و مخصوصاً العفو العفو گفتنهای آخرش که واقعاً هنوز در ذهنم است آرام و متواضعانه و با سوز و حال بود و این آخرین نماز شبی بود که من از او دیده بودم اگرچه شاید هر شب در خانه نماز شبش ترک نمی شد. در یکی از قنوتهای همین نمازش قرآن را در حالی که باز بود در حالت قنوت رو به روی خودش گرفته بود و برایم سؤال بود که در این تاریکی شب چگونه می شود خط قرآن را دید این شاید به این دلیل بود که قرآن را نزد خدا شفیع قرار داده بود.