https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/69778
شناسه خبر: 69778
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۵:۲۹
حرمت والدين
راوی ن .م سلیمانی: بعد از عملیات کربلای 5 من از ناحیه دست مجروح شدم و در بیمارستان شیراز بستری بودم. یکی از پرستاران آمد و گفت: ملاقاتی دارید. من که توان بلند شدن را نداشتم گفتم: هرکسی که هست او را به داخل اتاق راهنمایی کنید خیلی کنجکاو بودم بدانم چه کسی به دیدنم آمده است. وقتی درب اتاق باز شد برادرم آقای سلیمانی را دیدم. وارد اتاق شد و بعد از احوالپرسی گفت: به ما خبر دادند که مجروح شده ای و دو دست شما قطع شده و نمی توانید حرکتی انجام دهید. من هم بلافاصله بدون اینکه به پدر و مادرم حیفی بزنم و به آنها گفتم: که برای کاری به تهران می روم و حرفی از شما به میان نیاوردم و الان که می بینم الحمد لله وضع شما خوب است.