https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/69844
شناسه خبر: 69844
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۵:۳۰
قران و نيايش
راوی خداداد راوری: یک روز عیدمحمد نزد من آمد و گفت: تصمیم دارم که به جبهه بروم بیا با هم به منزلت برویم. می خواهم وصیت نامه ام را بنویسم. گفتم: چرا منزل ما، برویم منزل خودتان. اما عیدمحمد گفت: من که پدر ندارم فقط مادر و همسرم هستند و می خواهم آنچه من در این دنیا بعنوان مال و منال دارم و خداوند تبارک و تعالی به من عطا کرده، سهم مادر و هسمرم را بدهم. بالاخره به منزل ما رفتیم و وصیت نامه اش را تنظیم کرد و از من درخواست کرد که وصیت نامه را به صورت امانت در نزد خودم نگاه دارم و زمانیکه خبری از او شد و یا خبر شهادتش را آوردند وصیت نامه اش را به برادرش بدهم، بعد از چند روز که از اعزامش به جبهه گذشت همان طور که پیش بینی کرده بود به درجه ی رفیع و پر فیض شهادت نائل گشت و خبرش را آوردند و من هم همان طور که قرار بود وصیت نامه اش را به برادرش دادم.