https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/70254
شناسه خبر: 70254
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۵:۳۶
خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی علی مهاجریان: بعد از گذشت چند سال از شهادت محمد مهدی پسرش داماد شد .موقعی که پسرش می خواست خانمش را عقد کند من هم در مراسمشان شرکت کردم .درحین اینکه خطبه عقد را می خواندند به محمد مهدی فکر می کردم و با خود می گفتم: محمدمهدی واقعاً جایت خالی است.چشمم به درافتاد ناگهان دیدم محمد مهدی وارد شد .در حالی که کت و شلوار سبز رنگ پوشیده بود از جایم بلند شدم در حالی که اصلاً متوجه اطرافم نبودم به من گفت: چیزی نگو نشست و به پسرش نگاه می کرد در همین لحظه یا پلک زدم یا به پسرش نگاه کردم ناگهان دیدم محمد مهدی نیست ، به حدی ناراحت شدم که شروع کردم به گریستن وقتی اطرافیانم فهمیدندکه من گریه می کنم برای اینکه مجلسشان به هم نخورد ازاتاق بیرون رفتم .