https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/70259
شناسه خبر: 70259
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۵:۳۶
آخرين وداع با دوستان
راوی علی مهاجریان: محمد مهدی با خانم برادرش در حوالی مشهد زمینی را خریده بود یک روز برای انجام کارهای شهرداری و زمین شهری با محمد مهدی به این ادارات رفتیم چند روز رفت وآمد کردیم .گفتند : شما برای گرفتن آهن و مصالح ،مدت حضور در جبهه ات کم است و باید سابقه ی جبهه ات بیشتر باشد محمد مهدی گفت : مساله جبهه ام که مشکل ندارد حاضرم تا آخر جنگ هم به جبهه بروم .بایکی از برادرها صحبت کردیم .تاریخ مشخصی برای ایشان درنظر گرفت.و گفت: دراین تاریخ حتماً بیائید ولی محمدمهدی از اینکه آنها وظیفه شان را به خوبی انجام نمی دادند خیلی ناراحت شد .و گفت: رهایش کن اگر خواست خدا باشد درست خواهد شد.نمی شود که هر روز برویم با آنها جرو بحث کنیم وگفت: می خواهم به جبهه بروم .بعد از چند روز به جبهه رفت و من دیگر ایشان را ندیدم .