https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/71457
شناسه خبر: 71457
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۵:۵۳
لحظه ونحوه شهادت 2
به روایت از فاطمه رضوی : با توجه به کاری که من داشتم و برای مردم با تراکتور کار می کردم به حسب اتفاق به روستای مومن آباد (هم جوار) رفتم . پسر صاحب کار وقتی مراشناخت گفت : من و برادر شما با هم درجبهه بودیم ایشان جریان شهید شدن برادرم را این طور برای من تعریف کرد که : ما جز گروه حمل مجروح بودیم درمنطقه عملیاتی رمضان یک پلی بود که نیروهای عراق آن را منهدم کردند ما آن طرف پل درمحاصره ی نیروهای عراقی قرار گرفتیم من به سیدکاظم رسیدم دیدم که ایشان با تیر مستقیم دشمن زخمی شده وروی زمین افتاده است با اصرار زیاد به ایشان گفتم : که شما را به اورژانس ببرم با توجه به خون زیادی که از شما رفته است اگر شما را به عقب نرسانیم از بین می رویدایشان گفت : دیگران از من واجب ترند به آنها رسیدگی کنید وقتی که ما به دیگران رسیدگی می کردیم درهمین لحظه دیدیم که هواپیماهای عراقی آمدند و منطقه را بمباران کردند و من دیگر ایشان را ندیدم .