https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/72279

شناسه خبر: 72279
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۶:۰۶

عشق به جهاد

به روایت از حاجیه بیک زاده : علی محمد کلاس دوم دبیرستان بود که سه ماه تعطیلی به روستا آمد. یک روز من در سر تنور مشغول پختن نان بودم که دیدم علی محمد یک دفتر در دست داشت و با عجله به خانه رفت وقتی برگشت چیزی در دست نداشت به او گفتم:‌ آن چیزی که در دست بود و به خانه بردی چه بود؟ آیا وصیت نامه بود. دیدم رنگش پرید و گفت: شما از کجا فهمیدید. گفتم:‌ من از حرکات تو فهمیدم. گفت: درست حدس زدید می خواهم به جبهه بروم. از من راضی باش