https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/72417
شناسه خبر: 72417
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۶:۰۸
آخرین وداع با خانواده
ده روز از خدمت برادرم علامرضا مانده بود و با وجودیکه از ناحیه دست هم مجروح بود و دستش بسته بود خداحافظى عجیبى کرد با همه و با وجوریکه خدمتش تمام بود و راهى جبهه شد یک ماهى که گذشت دیدیم نیامد حتى نامهاى نرسید به اتفاق پدرم پیگیرى کردیم و عازم منطقه خدمتش شدیم بالاخره بعد از دو ماه پیگیرى مشخص شد که حدود سه ماه است در یکى از روستاهاى ماهشهر دفن شده است به نام فرزند دیگرى.بالاخره یکى از مراجع تقلید اجازه نبش قبر گرفتیم و با حضور امام جمعه اهواز فرماندار ماهشهر و چند تن از مسؤلین شهرستان به همراه وسایل اولیه از جلد ماکس و گلاب و دیگر موارد مورد نیاز در محل حاضر شدیم و کارگران شهردارى شروع به کندن کردند بعد از اینکه خاکها و سنگ لحد را برداشتند با کمال تعجب متوجه شدیم به هیچ وجه بوى تعفن و یا هیچ چیز دیگرى نیست پدرم وارد قبر شد و صلوات فرستاد و گفت این فرزندم غلامرضا است جنازه را بالا آورد پلاستیک را کاملاً باز کردیم و با وجود گذشت سه ماه از زیر خاک بودن جنازه در آن منطقه گرمسیر ماهشهر جنازه کاملا سالم بود و فکر و گمان مىبردى که خوابیده است پوتینها گت کرده و تیرى به پیشانىاش اصابت کرده بود همه حاضرین حتى امام جمعه اهواز در آنجا گریستند و صلوات مىفرستادیم جنازه را به کاشمر در سردخانه منتقل کردیم و بعد در روستاى خودمان در جوار مزار و مقبره یکى از امام زادگان دفن نمودیم.