https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/74349
شناسه خبر: 74349
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۶:۳۷
توجه به امر ازدواج
به روایت از حسین حمیدی : چند روزی از مراسم عقد محمد مهدی نگذشته بود که اعلام کردند به یکصد هزار نفر نیرو در جبهه نیاز داریم. در واقع یک بسیج عمومی در کل کشور آغاز شد. من هم به خاطر این که دینم را به اسلام و کشورم ادا کرده باشم راهی جبهه های حق علیه باطل شدم. ولی قبل از این که بروم مهدی پیشم آمد و گفت:" پدرجان شما بمان من می روم." گفتم:" اولاً شما هنوز مجروحیت قبلی ات خوب نشده ثانیاً تازه ازدواج کرده اید و خوب نیست در این شرایت همسرت را تنها بگذاری." برای اینکه روی حرف من حرفی نزند قبول کرد و با من خداحافظی کرد. وقتی به اهواز رسیدم فرمانده محمد مهدی که متوجه حضور من شده بود، نزد من آمد و گفت:" برای چی محمد مهدی را داماد کردید؟" گفتم:" کار خلافی کردم؟" گفت: نه ولی الان جبهه به افرادی مانند ایشان نیاز مبرم دارد." گفتم:" نگران نباشید او خودش به فکر جبهه و جنگ است." به اتفاق فرمانده اش به چادر فرماندهی رفتیم و در حال چای خوردن بودیم که خبر آوردند محمد مهدی آمده. بلافاصله به بیرون رفتیم. با دیدن ایشان اشک از چشمانم جاری شد بعد از احوالپرسی به داخل پایگاه آمد و ناهار را به اتفاق هم صرف کردیم. بعد از صرف ناهار بیرون رفت به کارهای بچه ها رسیدگی می کرد. حتی به شخصی تذکر داد که شما نسبت به کاری که از شما خواسته بودند ضعیفتر عمل کرده اید. از محمد مهدی خواستم تا مرا نیز در همان پایگاه نگه دارد و همانجا مستقر شوم ولی ایشان مخالفت کرد. فرماندهش عدم رضایت ایشان را اینگونه توجیه کرد که محمد مهدی وقتی شما اینجا هستید. در واقع دستش بسته است و نمی تواند به نیروهایش بدرستی رسیدگی کند.