https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/74370

شناسه خبر: 74370
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۶:۳۷

عشق به جهاد

به روایت از حسین حمیدی : اوایل سال 61 - 60 بود که من و چند نفر از بچه ها و دامادهایم به جبهه رفته بودیم . وقتی برگشتم شب اقوام و دوستان به دیدنم آمده بودند . در همان حال ایشان برگه ای - برای رفتن به جبهه آورد که من امضا کنم . به او گفتم : اولاً تو هنوز کوچک هستی و ثانیاً الان من و برادرانت جبهه هستیم و تو باید باشی و مواظب مادر و خواهرانت باشی ، کاغذ را از او گرفتم و پاره کردم و او را به گریه انداختم ، بعد دیدم ناراحت شد .یک مرتبه به خود آمدم و گفتم که اگر من جلوی این بچه را بگیرم ، در روز قیامت جواب پیامبر اکرم (ص) را چه بدهم . بعد به او گفتم : برو برگهای دیگر بیاور تا امضاء کنم . به جبهه برو .