https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/74381

شناسه خبر: 74381
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۶:۳۷

لحظه و نحوه شهادت

به روایت از محمد ابراهیم حجی پور : شبی که عملیات کربلای ده شروع شد. تمامی نیروهای پیاده جلو رفته بودند. فرمانده لشگر هم جلو بود مسئولیت عقبه هم به عهده من و آقای حمیدی بود. و ما با بی سیم با اهواز در تماس بودیم. مدتی از شروع عملیات نگذشته بود که آقای قالیباف ـ فرمانده لشگر ـ با بی سیم به ما خبر داد تعدای از تانکهای عراقی را به غنیمت گرفته ایم به اینجا بیایید و از این تانکها استفاده کنید. بعلت کوهستانی بودن منطقه امکان برگشت تانکها به عقب در آن فاصله زمانی کم مقدور نبود و می بایست در همانجا تانکها مورد استفاده قرار می گرفت. به هر شکل ماشینی تهیه کردیم و به اتفاق آقای حمیدی و تعداد دیگری از بچه ها خودمان را به قله گولان رساندیم. در آنجا آقای حمیدی به اتفاق آقای وفادار به ما گفتند:" شما اینجا بمانید تا ما منطقه را شناسایی و جایگاه تانکها را پیدا کنیم. هوا بسیار سرد بود و ما همانجا به استراحت مشغول شدیم. بعد از گذشت حدود 2 ساعت آقای حمیدی برگشتند. سوال کردم: حاجی محل اختفای تانکها را پیدا کردی؟ گفت: متأسفانه خیر. در همان لحظه عراقیها که متوجه حضور ما در آنجا شده بودند. ابتدا با شهید کردن نگهبانها به ما یورش آوردند. در یک لحظه بقدری آتش سنگین شده بود که ما حتی در یک متری خودمان هم کسی را نمی دیدیم به داخل جنگلهای اطراف پناه بردیم و سوار ماشینی که آورده بودیم، شدیم و حرکت کردیم. تقریباً 50 متری حرکت کرده بودیم که آقای حمیدی گفت: وفادار، وفادار، کجایی؟ گفتم:" آقای حمیدی وفادار جا مانده." در همین حین نارنجکی در نزدیکی ماشین منفجر شد. ترمز زدیم و همگی از ماشین پیاده شدیم. آتش بقدری سنگین بود که همگی بچه ها مجروح شده بودند خودم نیز از ناحیه گردن و کمر دچار مجروحیت شدم و دیگر چیی نفهمیدم وقتی در بیمارستان به هوش آمدم از طریق رادیو شنیدم که آقای حمیدی در همانجا به ندای حق لبیک گفته و به شهادت رسیده است.