https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/74448

شناسه خبر: 74448
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۶:۳۸

شجاعت و شهامت

به روایت از کبری ضروری : تازه وارد واحد اطلاعات و عملیات لشکر 5 نصر شده بودم که جوانی توجه خودش را به من جلب کرد جلو رفتم و پس از حال و احوال اسمم را پرسیدم ؟ پس ازشنیدن نامم گفت : تو برادر محمد علی نیستی . گفتم : چرا . گفت : حالش چطور است؟ گفتم : الحمد اللّه خوب است . بعد آشنایی شروع به صحبت نمودیم سخن ادامه پیدا کرد و در میان گفتگو ها که با برادر شهیدمان حمید حکمت پور داشتیم . او چنین برایم تعریف کرد : در یکی از عملیاتها دشمن به ما پاتک زده و همه به فکر حفظ مواضع خودی بودند و با جان و دل می جنگیدند . در همین حین چشمم به یک تیر بار افتاد و به طرف آن رفتم . این برادر یک دست خود را قبلاً در راه خدا هدیه کرده بود _ آنرا برداشتم و پایم را در دو طرف شعله پوش قرار دادم ، و کمک تیر بار هم نوار فشنگ را گرفته بود و دستم را روی ماشه گذاشتم و شروع به تیر اندازی به طرف دشمن کردم . بعد از مدتی متوجه شدم که پایم می سوزد تا نگاه کرم دیدم تخت پوتینی که پایم بود آب شده و چیزی نمانده است که کف پایم با شعله پوش اسلحه که داغ شده بود ، تماس پیدا کند و بسوزد .