https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/74694
شناسه خبر: 74694
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۶:۴۱
ايجاد روحيه در رزمندگان
راوی سید محمد حسینی: یک شب چشمم به یک نانوایی افتاد که سه ، چهار نفر برای گرفتن نان مقابلش ایستاده بودند . شب سردی هم بود . من هم رفتم و در صف ایستادم . یک آقایی با عجله آمد و ظاهرا خیلی هم عجله داشت و می خواست سریعتر کارش را انجام بدهد ، گفت : آقا بی زحمت دو سه تا نان بدهید ، من بروم . خوب سه چهار نفر درصف ایستاده بودند . من گفتم که حاج آقا اشکال ندارد اگر نوبت ما هم هست نان ایشان را بدهید برود که عجله دارد . خدا انشاءا... شما را حفظ کند . ایشان برگشت و گفت : شما برادر شهید حسینی نیستید ؟ گفتم : چرا. خلاصه با اینکه عجله داشت اما حدود نیم ساعت اشک ریخت و صورت مرا بوسید . تعجب کردم که چگونه مرا شناخته است چون پنج ، شش سال از شهادت برادرم گذشته بود و من اصلا او را ندیده بودم و نمی شناختم . گفتم : آقا شما از کجا متوجه شدید که من برادر فلانی هستم ؟ گفت : آقا از اینکه من عجله داشتم ، شما خیلی راحت گفتید : آقا کار ایشان را راه بینداز . این تکیه کلام شهید را که شما با زیان آوردید من بلافاصله برگشتم و از خودتان سئوال کردم . از خصوصیات این شهید می گفت و اشک می ریخت .