https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/74718
شناسه خبر: 74718
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۶:۴۱
محبت و مهرباني
راوی سید عباس حسینی: یکی از بچه های محلمان که به جبهه آمده بود به واحد ما معرفی شده بود. بعد از شهادت برادم ایشان نزد من آمد و گریه کرد گفتم چرا گریه می کنی، ایشان گفتند:بعد از شهادت شهید حسینی برای اساس کشی منزلشان ما به باختران رفتیم تا لوازم و اثاثیه منزلشان را جمع آوری و به مشهد بیاوریم وقتی که می خواستم منزل ایشان بروم من با خودم گفتم که الان داخل خانة پرزرق و برق و تجملی می شوم بعد ایشان می گفت خدا شاهد است من وقتی رفتم تا خانه اینها را تخلیه کنیم آنجا گریه کردم و به شدت تحت تأثیر واقع شدم از ایشان پرسیدم برای چه؟ گفتند: خوب من فکر می کردم الان داخل خانه پر از امکانات و وسایل زندگی می شوم وقتی که رفتم دیدم پنج تا پتو چند تکه ظرف ملامین و چند تا ظرف جزئی هست به این فکر خطایی که کردم که ایشان یک تشکیلات آنچنانی دارند و برای خودشان فرمانده ای بوده اند و هر چه بخواهند تحت اختیارشان بود. لذا با دیدن این وضعیت من راجع به فکر و بینش غلطم ناراحت شدم و آنجا پی بردم که حتی خانواده ایشان نیز چه مشکلاتی را تحمل نموده اند.