https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/74752

شناسه خبر: 74752
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۶:۴۱

تلاش و پشتکار

راوی مجید توکلی: ما چون در منطقه رملی بستان و میشداغ کار می کردیم و مسافت هم طولانی بود ، بیشتر وسیله ای که ما برای تردد استفاده می کردیم موتور بود. موتورهای تریل 400 بود.که آنجا وسیله وابزاری بود برای تردد ما در آن منطقه ای که رفت و آمد می کردیم که در دید دشمن نبود . یکبار با شهید حسینی که رفتیم منطقه رملی یک موتور ایشان داشت و یک موتور هم ما خوب همواره کار در ارتباط با موتور سواری با مشکلاتی مواجه بود.چون ماسه ها نرم بود و این چرخ موتور را هم که یک گازی می داد می رفت در رمل و گیر می کرد.من مدام حرکت می کردم و می دیدم که شهید حسینی با موتور مانده است.می گفت:مجید تو چکار می کنی ؟که راحت می روی و موتورت گیر نمی کند.من می گفتم: که خوب این فن و فوت استادی می خواهد،اینجوری که شما سوار شدید نمی شود .بعد ایشان گفت:یک جوری این برنامه موتور سواری در رمل را هم به من بگو که مشکل نداشته باشیم. گفتم:که باشد بعد همینطور که می رفتیم من از داخل یک شیب ،یک رملی بود آمدم بالا و بعد شهید حسینی که با ما می آمد همان پایین گیر کرد.به او گفتم :که چیه؟بیایم کمک؟گفت:نه اگر این تپه راخودم آمدم بالا دیگر موتور سواری توی رمل را یاد گرفتم.اگر نه دیگر فایده ندارد.گفتم،علی جان بگذار من به کمکت بیایم.من بعید می دانم که این تپه را تو بتوانی بالا بیایی خلاصه اصرار کرد که نه من خودم باید بیایم ،مدام رفت و آمد ولی نمی شد . بلاخره کار موتور سواری در رمل یک فرمولی داشت . بعد ایشان گفت :که من نمی توانم بالا بیایم . شما بیاید ببرید . بعد که آمدیم و موتورش را از گودی بالا آوردیم و خلاصه ایشان حرکت کرد و به سوی جلو رفت و ما هم پشت سر ایشان رفتیم یکبار چون رملهای که در آنجا بود و پشت آن هم باد می خورد و شیب داشت ما با سرعت که از تپه بالا آمدیم زیر پایم خالی شد و موتور پرت شد و ما با بدن روی ماسه ها افتادیم. وقتی که این موتور حدود 10 الی 20متری بالای آسمان رفت.و ما زمین خوردیم ایشان گفت.تو واقعا"اژدهای رملی . گفتم به خاطر اینکه زمین خوردم گفت :نه به خاطر پرشی که کردی.