https://shohada.org/index.php/fa/shahid/content/74849

شناسه خبر: 74849
۱۴۰۰-۱۲-۱۸ ۰۶:۴۲

خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهید

به روایت از سید حسین حسینی : درست شب شهادت پسرم محسن من نیز در جبهه حضور داشتم و شب در چادری که بودم، خواب دیدم فلج شده‌ام و در خانه خودمان در روستا هستم. به همسرم گفتم برو با محسن که در جبهه است تماس بگیر و از حالش با خبر شو. وقتی همسرم برگشت گفت هر چه تماس گرفتم جواب ندادند. در همین حین محسن را دیدم که برگشته و دم در ایستاده است تعجب کردم و گفتم: محسن جان معلوم هست تو کجایی مگر نمی‌بینی من فلج شده‌ام چرا نمی‌آیی از من خبر بگیری و سرش را در بغل گرفتم و صورتش را بوسیدم دیدم که یک لباس عربی به تن کرده گفتم محسن جان چرا این لباس را پوشیدی گفت: پدر این لباس را برای تو دوخته بودند اما من پوشیدم گفتم راست می‌گویی این لباس اندازه من است می‌خواهم آن را بپوشم. محسن لبخندی زد و گفت: به من گفته‌اند این لباس مال توست صبح که از خواب بیدار شدم تماس گرفتند و گفتند که باید به روستا بروم و همان موقع متوجه شدم که محسن به شهادت رسیده است.